مسؤولیت امانت است
«نگرشِ امانتی» در پذیرش حکومت و مدیریت، اصلی بنیادی و قاعدهای فراگیر در بینش اسلامی و قرآنی است؛ زیرا در منطق دینی همه نعمتها ودایع و امانتهای الهیاند. البته این نعمتها از نظر درجات و مراتب، در یک رتبه قرار ندارند؛ برخی از نعمتها به دلیل شمول و فراگیری و کارآیی و اثرگذاری بیشتر، و نیز به لحاظ ارتباط وظایف و تکالیف برتر با آنها، امانتی خاص تلقی میشوند. بنابراین در فرهنگ دینی، امانت دو کاربرد دارد: نخست در معنای عام که شامل همه نعمتها و عنایتهای الهی است؛ دوم در مورد نعمتها و الطاف ویژه الهی. برای مثال مقصود از آیه شریفه امانت (اِنّا عَرَضنا الامانَةَ عَلی السّمواتِ وَ الاَرْضِ فَاَبَیْنَ اَنْ یَحْمِلْنَها وَ حَمَلَهَا الاِنْسانُ اِنّهُ کانَ ظَلُوما جَهُولاً) معنای دوم، یعنی امانتهای ویژه است. البته در تعیین مصداق این امانت اختلاف وجود دارد؛ برخی آن را توحید و معرفةالله، و گروهی امامت و ولایت دانستهاند. «امانت»، در لغت از ریشه «اَمْن» به معنای آرامش و آسایش خاطر است؛ و در اصطلاح، ودیعتی است که کسی آن را به دیگری میسپارد و به او در نگهداری از آن، اعتماد میکند. ازاینرو امانت دارای چند رکن است: امانت سپار، امانتپذیر، مورد امانت، و شرایط و وظایف امانتداری. براساس این اصل، زمامداری و مدیریت، به عنوان مظاهر و مراتب ولایت و امامت، از امانتهای خاص است. مدیران و حاکمان قبل از هر چیز باید به این اصل باور داشته باشند و نگرش خود را بر این بنیاد استوار سازند.
نکته شایان یادآوری این است که نگرشِ امانتی در باب زمامداری و مدیریت، هم به دلیل اثرگذاری گسترده آن و هم از جهت مسائل روانشناختی مربوط به آن، از اهمیت خاصی برخوردار است؛ زیرا حبّ ریاست از غرایز سرکش و از دامهای شیطانی و وسوسههای رهزن است و از سوی دیگر، قدرت میتواند زمینهساز تولید آسیبها و آفتهای فراوان فردی و اجتماعی شود. حضرت علی (ع)در این خصوص خطاب به مالک اشتر میفرماید: مگو من مأمورم و مسؤولیت دارم، امر میکنم و باید اطاعت شود؛ زیرا این کار موجب دخول فساد در قلب و خرابی دین و نزدیک شدن تغییر و تحوّل در قدرت است.بدینترتیب در این نگرش الهی تأکید بر نفی اصالت ریاست و طرد برداشت مادی از آن است.
نکته مهم دیگر این است که امانت در نگرش امام علی با امانت در نگرشهای مادی متفاوت است؛ در نگرش مادی ممکن است مدیریت صرفا امانتی اجتماعی تلقّی بشود، اما این امانت در بینش الهی سه ضلعی است: امانت خدا، امانت مردم و امانت حاکمان در سلسله مراتب اداری، که در نهجالبلاغه و سخنان حضرت علی(ع) به هر سه امانت اشاره شده است. البته این امانتها طولی و ترتبی است و ریشه آن، امانت الهی و به دنبال آن، امانت اجتماعی و مردمی و سپس امانت از سوی فرادستان در سلسله مراتب مسؤولیت است. بدینترتیب نخستین اصل در نگرش مدیران به مسؤولیت در دیدگاه حضرت علی(ع) این است که مدیر باید مسؤولیت و منصب پذیرفته شده را امانتی تلقی کند که بر اساس سلسله مراتب، از خدا به ولی و از ولی به او واگذار شده است؛ و تمام کوشش او در جهت ادای این امانت باشد.حضرت خطاب به یکی دیگر از کارگزاران خود، مسؤولیت حکومت را امانت معرفی میکند و او را در این امانت سهیم میداند و می فرماید: اما بعد، من تو را شریک در امانتم (حکومت و زمامداری) قرار دادم. و هنگامی که احساس کرد وی در حوزه مدیریت خود خیانت کرده است به او فرمود:عهد و پیمانت را نسبت به پسر عمت دگرگون ساختی... با خائنان نسبت به او خیانت ورزیدی؛ نه پسر عمت را یاری کردی و نه حق امانت را ادا نمودی.سپس او را به علت اینکه فعالیتش در جهت به دست آوردن دنیا و خیانت به امانت مردم بوده است سرزنش میکند و میفرماید:گویا تو جهاد خود را به خاطر خدا انجام ندادهای... گویا تو با این امت برای تجاوز و غصب دنیایشان حیله و نیرنگ به کار میبردی و مقصدت این بود که اینها را بفریبی و غنایمشان را در اختیارگیری؛ پس آنگاه که امکان تشدید خیانت به امت را پیدا کردی تسریع نمودی.حضرت علی(ع) در این خصوص در نامهای خطاب به اشعث بن قیس (استاندار منطقه بزرگ آذربایجان) میفرماید:کاری که به عهده توست نانخورش (طعمه) نیست؛ بلکه امانتی است برگردنت. آن که تو را بدان کارگمارده، نگهبانی از امانت را به عهدهات گذارده، تو را نرسد که آنچه خواهی به رعیت فرمایی، و بی دستور به کاری دشوار درآیی.حضرت در این کلام به صورتی زیبا دو مقوله «طعمه» و «امانت» را در باب مسؤولیت و مدیریت مقابل هم قرار داده است. واژه «طعمه» دارای معنایی عام است که میتواند شامل همه اموری شود که انسان برای ارضای نیازهای شخصی مادی و دنیوی به کار میگیرد. بدین ترتیب حضرت خطاب به استاندار خود تذکر میدهد که نباید چنین تصوّری از مسؤولیت داشته باشد، بلکه تلقّی او باید «امانت شمردن مسؤولیت اجتماعی» باشد؛ امانتی که از طرف خدا و مردم بر دوش او گذاشته شده است.
حضرت در نامهای خطاب به یکی دیگر از کارگزاران کشوری خود متذکر میشود که اگر هدف حاکم از مسؤولیت امانتداری نباشد ـ بلکه هدفش برآوردن حوایج شخصی باشد ـ این انگیزه حاکم را از اجرای عدالت باز میدارد: «َاِنّ الْوَالِی اِذَا اخْتَلَفَ هَوَاهُ مَنَعَهُ ذَلِکَ کَثِیراً مِنَ الْعَدْلِ.»برخی «اختلف هواه»را بدین گونه معنا میکنند: «جَری تَبَعَاً لِمآرِبِه الشَّخْصِیَة»؛ یعنی اینکه فرد دنبال خواستههای شخصی خود باشد. بدینترتیب معنای کلام این است که وقتی حاکم و مدیر به دنبال خواستههای شخصی و تبعیضهای بیجا در نگرش به افراد و گروهها باشد و نگاه او به حکومت و مدیریت، برآوردن حوایج شخصی باشد، این نگرشِ منفی او را از بسیاری از موازین عدل دور میدارد؛ زیرا توجه خاص به خواستههای شخصی سبب ترجیح خود بر دیگران میشود و این حالت، انسان را از برخورد مساوی در استیفای حقوق مردم باز میدارد.بدین سبب حضرت در ادامه مینویسد: پس باید کار مردم در آنچه حق است نزد تو یکسان باشد.
نکتهای که توجه به آن شایسته است آنکه با تحلیل مفهوم امانت، به دو رکن و عنصر دیگر میتوان دست یافت: نخست، وظایف امین وشرایط امانتداری؛ دوم، مسؤولیت و بازخواست الهی است، و این دو عنصر در نگرش مدیران باید هر دو با هم، مورد عنایت قرار گیرد. از سوی دیگر امانت با خلافت انسان ربطی وثیق دارد و البته تحلیل و تبیین آن به مجالی دیگر نیاز دارد.